امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
Wednesday, 21 November , 2018
امروز : چهارشنبه, ۳۰ آبان , ۱۳۹۷ - 13 ربيع أول 1440
شناسه خبر : 900
  پرینتخانه » آخرین اخبار, اخبار ویژه, انتخاب سردبیر, فرهنگی تاریخ انتشار : ۲۴ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۳:۳۳ | ارسال توسط :

حکایت ضرب المثل “هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی” را میدانید؟

پایگاه خبری، تحلیلی افق پرس فولکلور یا همان فرهنگ عامیانه، مجموعه‌ای از عادات، آداب، باورها، اندیشه‌ها و شیوه زندگی یک ملت در طول تاریخ است. فرهنگ عامیانه خزینه پرارزش مردمی است که نسل‌های پیاپی همه اندیشه‌های گرانبها و عواطف و نتایج فکر و ذوق و آزمایش خود را در آن ریخته‌اند. ضرب‌المثل‌ها در هر ملتی […]

حکایت ضرب المثل “هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی” را میدانید؟

پایگاه خبری، تحلیلی افق پرس

فولکلور یا همان فرهنگ عامیانه، مجموعه‌ای از عادات، آداب، باورها، اندیشه‌ها و شیوه زندگی یک ملت در طول تاریخ است. فرهنگ عامیانه خزینه پرارزش مردمی است که نسل‌های پیاپی همه اندیشه‌های گرانبها و عواطف و نتایج فکر و ذوق و آزمایش خود را در آن ریخته‌اند.

ضرب‌المثل‌ها در هر ملتی اشاره‌ای دارند به فرهنگ و اعتقاد و آداب و رسوم آن مردم. هر اندازه که یک ملت از تمدن و تاریخ حیات بیشتری برخوردار باشد، به همان میزان هم ضرب‌المثل‌ها و کنایه‌ها در آن کشور بیشتر است.

در این میان ایرانیان از دیرباز مردمانی با فرهنگ غنی بوده‌اند. گوشه‌ای از این تمدن و فرهنگ به مقوله ادبیات در کشورمان برمی‌گردد.

با این وصف در باشگاه ضرب‌المثل امروز به نقل حکایت کوتاهی از ضرب‌المثل «هرچه کنی، به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی» می‌پردازیم.

***********************************

این ضرب‌المثل را در مورد افرادی به کار می‌برند که به نتیجه اعمال خود بی‌توجه هستند. در واقع پیام اصلی این مثل این است که هر حرکت ما خوب و بد در حق دیگران، اثری مستقیم بر خودمان دارد.

اما در مورد داستان این ضرب‌المثل این طور می‌گویند که …

در کوچه و برزنی درویش دوره گردی می‌رفت و مدام با خود این شعر را می‌خواند که «هرچه کنی به خود کنی/ گر همه نیک و بد کنی».

از قضا پیرزنی از آن حوالی می گذشت و با شنیدن این حرف‌ها با خود فکر کرد که این دیگر چه حرفی است که این مرد می‌زند. من به او نشان خواهم داد که این حرف‌ درست نیست.

پیرزن به خانه رفت و نان خانگی درست کرد و البته کمی هم به آن زهر زد و آن را به مرد درویش داد. درویش از محبت او تشکر کرد و رفت.

پیرزن هم رو به دیگران و اهل خانه کرد که به او ثابت می‌کنم که هرچه کنی به خود نمی‌کنی.

از قضا پیرزن فرزندی داشت که راهی شهر و دیار خود بود. در راه درویش را می‌بیند و می‌گوید: «من از راه دوری آمده‌ام و گرسنه‌ام. برای رفع این گرسنگی، آذوقه‌ای داری به من بدهی؟»

درویش هم همان نان را به پسر جوان می‌دهد و می‌گوید: «زنی برای ثواب این نان را به من داده. بگیر و نوش جان کن».

پسر نان را می‌خورد و دیری نمی گذرد که از حال می‌رود. درویش به سوی پیرزن می‌رود و او را خبردار می‌کند.

پیرزن دوان دوان می‌آید و می‌بیند نانی که او به کمی زهر آلوده کرده بود و قرار بود برای چند ساعت درویش را از پا بیندارد، حال نصیب فرزندش شده است. بر سر و صورت می‌کوبد و رو به درویش می‌گوید: حقا که راست می‌گفتی، «هرچه کنی به خود کنی/ گر همه نیک و بد کنی»

۰۰
|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.